محمد نعيم
18
شرح مثنوى ( فارسى )
و از جمله متمسّكات آن جبرى « ما شاء اللّه كان و ما لم يشأ لم يكن » 14 است ؛ و جواب او آن است كه در « جفّ القلم بما هو كائن » گذشت . فكر تو تأويل كرده ذكر را * ذكر را مان و بگردان فكر را مراد از « ذكر » قرآن است كه قرآن مذكّر و بشير و نذير است . يعنى : اى جبرى ! تو قرآن را تأويل مكن ، بلكه / A 7 / قرآن را به جاى خود بگذار ، فكر و وهم خود را تأويل بكن كه از جانب كژى به سوى راستى آن فكر را گردان . غرّيدن شير از دير آمدن خرگوش [ 1098 ] پوست باشد مغزِ بد را عيبپوش * مغزِ نيكو را ز غيرت « 1 » غيبپوش « 2 » يعنى : پوست هر چيزى عيبپوش مغز بد و عيبدار آن چيز است ؛ و غيبپوش « 3 » مغز نيك است از راه غيرت از ديدن غير و از راه محافظت از آن غير . هم در بيان مكر خرگوش [ 1112 ] عقلْ پنهان است [ و ] ظاهر عالَمى * صورتِ ما موج از وى يا « 4 » نَمى يعنى : عقل بشر در ذات آن بشر پنهان است كه آن عقل غير مرئى و بىنشان است . پس عالم صورت يا مانند موج يا مانند نم است از آن درياى عقل كه آن موج و نم اثر آن درياست و ليكن وسيلهء يافت آن درياست كه از آن موج و نم - كه اثر آن درياست - بدان دريا توان رسيد . [ 1113 ] هرچه صورت بىوسيلت سازدش * ز ان وسيلت بحر دور اندازدش
--> ( 1 ) . س : + و . ( 2 ) . ش : عيبپوش . ( 3 ) . ش : عيبپوش . ( 4 ) . س : موج يا از وى .